گر از این تحفه ام کنم تعریف

نزد اهل خرد خطا باشد

ور به صندوق دل کنم پنهان

کس نداند در آن چه ها باشد

سرّ مطلب اگر کنم واضح

کشف سرّ است و ناروا باشد

نصفی از شمس دل طلوع دهم

نصف دیگر در ابرها باشد

گر نگویم گدایی خود را

کس نداند که از کجا باش

این مرصّع جداول دلکش

کاین چنین نغز و دلربا باشد

وین معظّم نگارش اوفاق

که چنین خوب و با صفا باشد

عکسی از بارگاه شمس شموس

نقشی از روضه رضا باشد

گوئی از چشم دل اگر بینی

خاتم از شاه اولیا باشد

منبع فیض و مهبط انوار

حاوی سرّ کبریا باشد

گوهری از خزانه غیبی

لطفی از جانب خدا باشد

اسم اعظم اگر بخوانندش

هم بجاست و هم روا باشد

گویم این بوته فقیری من

جمله اکسیر و کیمیا باشد

برگ سبزی بود از این درویش

تحفه زار بی نوا باشد

روحی از کعبه حقیقی دل

گُلی از گلشن وِلا باشد

روی حرفم به خلقت اوّل

حضرت ختم انبیا باشد

گر قبول افتدم بعزّ و شرف

بر سرم تاج اِصطفی باشد

بامیدی که روز رستاخیز

بکفم وصف مصطفی باشد

بکفم وصف مصطفی گر بود

نامه ام دست مرتضی باشد

نامه ام دست مرتضی که بود

خوف و ترسی مرا چرا باشد

شفعایم محمّد (ص) است و علی (ع)

قابل التّوبه ام خدا باشد

سیّئاتم بدل شود حَسَنات

نصّ این در کتاب ما باشد

«سیّد ابوالحسن حافظیان»

منبع: کتاب شرح و تفسیر لوح محفوظ، صص ۱۲۷ و ۱۲۸

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


7 + 9 =