شرح ملاقات مرحوم علامه سیّد ابوالحسن حافظیان (ره) با حضرت علامه سیّد موسی زرآبادی (ره)

بعد حمد خدا و نعت رسول (ص)

با درود و با سلام های قبول

از بزرگان دین نمایم یاد

حق کند روح آن بزرگان شاد

ای جوان! خدمت بزرگان کن

نفس اماره را به فرمان کن

بهر خدمت همیشه حاضر باش

گر قبولت کنند، شاکر باش

این نخود، خود به خود نخود نشده

تا نه بی خود شده است خود نشده

گوش بگشا روایتی گویم

روح افزا حکایتی گویم

مجتبی شیخ عالم و استاد

صاحب معرفت، قرین سداد

اگه از حکمت ائمه دین

واقف رازهای شرع مبین

واجد سرّ حکمت ایمان

اوستاد معارف قرآن

در جوار رضا (ع) به فیض خفی

گشته آگه زحکمت رضوی

برگذشت از علوم عرفانی

وز رسوم و فنون یونانی

جان سوی مطلع حقایق داشت

سر به درگاه علم صادق (ع) داشت

از خراسان چو خور فروزان گشت

چون فروزان ز علم قرآن گشت

بُد مربی به جمع اهل صفا

راه آموز سرّ مُلک بقا

روزگاری که یار من بودی

متوجه به کار من بودی

روزی از روی لطف و مرحمتی

بعد شرحی و مدح و منقبتی

گفتی از گفته های گاه و گهی

که نگویند کسی به سال و مهی

دادی از جان و دل جوانی را

حضرت شیخ اصفهانی را

خدمتش کردی از دل و از جان

پنج سالت گشت قدر بدان

هر چه باید از او رسد برسید

دهمت از صمیم قلب نوید

حالیا یک سفر به قزوین کن

قلب پاکیزه را تو تزیین کن

یک تن از اولیاء بیا و ببین

اوستادی بزرگ و پیر مبین

بین چه دریای علم و فضل و کمال

واقف رازها ز قبل سؤال

متخلق به خلق و خوی نبی (ص)

هر چه خواهد دلت از او شنوی

اولین، نیت زیارت کن

پس به شاگردیش اطاعت کن

نه سری و جُنید بغدادی

سیّد موسی که بُد زرآبادی

راد مردی بزرگوار و علیم

صاحب نفس مطمئن و حکیم

متّحد، متّفق، شدیم روان

تا رسد دستمان بر آن دامان

سال هجرت رسیده به چهل و هشت

که چنین روز آمد و بگذشت

چون رسیدم به خدمتش، حیران

شدم از آن فرشته انسان

نور از صورتش بُدی ساطع

لمعاتٌ لوامعٌ لامع

خُلق او خِلقتی ز خُلق عظیم

نفس او بهجتی ز نفس کریم

در حقیقت نمونه ای ز امام

گه رکوع و سجود و گه به قیام

گه به درد عوام همدرد او

گه به هر جمع همچو یک فرد او

بگرفته است ز سر تعظیم

از خدای علیم او تعلیم

موسوی دست و عیسوی مسند

به شریعت، شریعت احمد (ص)

حامی علم و عدل و رفق و وداد

ماحی ظلم و جور و استبداد ۱

علم او را چسان کنم تعریف

که نگردد حقیقتی تحریف

من ز علمش کجا توانم گفت

خاصه زان علم ها که بود نُهفت

من زخُور آفتاب می دیدم

در حقیقت حجاب می دیدم

بگذرم از بیان حال او

نَدَرم پرده مقال او

مَنّ و سلوی ز سفره اش خوردم

ظرف خود پُر نمودم و بردم

لوح “صد در صد” از یکی وردش

بردم از یک نظر ز شاگردش ۲

یک نگه او نمود و گفت بگو

«وحده لا اله الا هو»

«سیّد ابوالحسن حافظیان»

منبع: کتاب مظهر وصف خدا، صص ۵۷ و ۵۸ و ۵۹

…………..

۱- اشاره به رساله مرحوم زرآبادی در تأیید مشروطیت.

۲- به احتمال قریب به یقین، مراد مرحوم آشیخ علی اصغر شکرنابی وحدتی (م ۱۳۵۷ ق) که از شاگردان و تربیت یافتگان برجسته مرحوم زرابادی بوده است، رجوه شود به رساله «زهد مجسم».

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 1 = 9