شیخ هاشم قزوینى «آیت آزادگى» (1270 ـ 1339ش.)

اکبر صادق لو

گلشن ابرار جلد ششم

از شهر باستانى قزوین، عالمان، فقیهان، مورّخان و متکلمان بسیارى برخاسته اند که برخى عبارتند از: علاّمه ملاّ عبدالجلیل قزوینى، مؤلف کتاب «النقض»، میرزا شرف جهان، ملاّ محمّد رفیع، مؤلف «ابواب الجنان»، حمدالله مستوفى، علاّمه سیّد محمّدمهدى بحرالعلوم قزوینى، علاّمه فقیه، سیّد ابراهیم، مؤلف کتاب «الضوابط»، شهید ثالث، شیخ محمّدتقى و شیخ محمّدصالح برغانى.

حضرت آیت الله خامنه اى (مدّ ظله العالى) در مورد سوابق پرافتخار قزوین مى فرماید:

«من وقتى به گذشته قزوین نگاه مى کنم، مى بینم هزار سال پیش، یک جغرافى دان معروف دنیاى اسلام ـ مقدسى ـ که از شهر قزوین بازدید کرده است، این شهر را مرکز فقه و فلسفه معرفى مى کند. نه صد سال قبل از این، شخصیّت دانشمند معروفى مثل عبدالجلیل قزوینى، از این شهر برخاسته است. «النقض» عبدالجلیل قزوینى رازى، امروز در دست متکلمین و صاحبان فکر و اندیشه، یکى از کتاب هاى معتبر و جالب توجه است.

هشت صد سال پیش، دانشمندى درباره قزوین کتابى نوشته است به نام «التدوین» که سه جلد است.

… هفت صد سال پیش، یک شاعر بزرگ، مثل عبید زاکانى، از این شهر برخاسته است. چهارصد و پنجاه سال قبل، مرکز سیاسى این کشورِ بزرگ، قزوین بوده است…[1]

ولادت

خانواده متدیّن حاج مهدى مدرّس در یکى از روستاهاى شهرستان بوئین زهراء، به نام «قلعه هاشم خان» سکونت داشتند. آنها در انتظار ولادت فرزندى بودند. فرزندى که بعدها با فراگیرى علوم دینى و با حضور در عرصه هاى مختلف علمى، سیاسى و تربیت هزاران شاگرد در حوزه علمیه مشهد، نقش بسزایى را در ترویج مکتب فقه جعفرى ایفا کرد. سرانجام این فرزند در 20 خردادماه 1270 شمسى، دیده به جهان گشود و پدر او را «محمّدهاشم» نام گذاشت.

 

تحصیلات

حاج شیخ هاشم قزوینى از دوره نوجوانى به کسب علم پرداخت. او مقدّمات و ادبیات را در قزوین فرا گرفت و پس از تکمیل ادبیات عربى، نزد استادان حوزه علمیه قزوین به ویژه حاج ملاّ على طارمى و آخوند ملاّ على اکبر (دو فقیه عالى قدر محل)، درس هاى فقه و اصول دوره سطح را آموخت و در همین شهرستان بود که فلسفه اشراق و مشاء را نزد استاد عالى قدر، سیّد موسى زرآبادى قزوینى فراگرفت. آن گاه براى تکمیل تحصیلات خویش به اصفهان مهاجرت کرد و در آن جا نزد مرحوم کلباسى و فشارکى که دو استوانه فقه شیعه به شمار مى رفتند، به کسب علم پرداخت و پس از شش سال، به قزوین بازگشت.[2] شریف رازى در گنجینه دانشمندان، درباره مهاجرت شیخ هاشم به نجف چنین مى نویسد:

«آن گاه به نجف اشرف مهاجرت نموده و چندین سال در آنجا از محضر مرحوم آیت الله نایینى، عراقى و اصفهانى استفاده نموده و پس از آن به ایران مراجعت و مجاورت آستان قدس رضوى را اختیار نموده است…».[3]

طى این مدت وصف حوزه علمى مشهد ـ که در آن اوان سرآمد مجامع علمى ایران به شمار مى آمد ـ طبع دانش پژوه وى را مایل به مهاجرت به این سامان ساخت و به شوق وصل به این کانون معرفت، بار سفر بست. در مشهد از محضر آیت الله حاج آقا حسین قمى در فقه و آیت الله میرزا محمّد آقازاده خراسانى (فرزند آخوند ملاّ محمّد کاظم خراسانى) در اصول و آیت الله میرزا مهدى اصفهانى در درس اصول و معارف کسب کمال نمود.[4]

حاج شیخ هاشم همراه استاد بلندپایه خود، میرزا مهدى اصفهانى و یکى دو تن دیگر در سفرى که فیلسوف نامدار معاصر، مرحوم میرزا مهدى آشتیانى به مشهد داشتند، از ایشان خواستند تا کتاب «مصباح الانس و الشّهود» را براى آنان تدریس کند. میرزاى آشتیانى تقاضاى آنها را پذیرفت و به این ترتیب، استاد و شاگرد هر دو از محضر این فیلسوف عالى قدر بهره جستند. شیخ هاشم، دوره اى از هیئت قدیم را نیز همراه استاد خود میرزا مهدى اصفهانى نزد مرحوم «اعلم الممالک» چشم پزشک نامدار خراسان فراگرفت.

آشنایى با میرزا مهدى اصفهانى و تفکّرات و آفاق بلند اندیشه او، مرحوم شیخ هاشم را تا پایان عمر استاد، شیفته او کرد. علاقه وى به میرزا مهدى اصفهانى به اندازه اى بود که پس از آشنایى با وى، به جز ایّام تبعید ـ که در جریان واقعه مسجد گوهرشاد پیش آمد و چند سالى خارج از خراسان به سر برد ـ بقیه اوقات از وى جدا نشد و تقریرات میرزاى نایینى و معارف اسلامى و پاره اى از علوم را که مخصوص خواص است، از وى فرا گرفت.[5]

اجازه اجتهاد

مرحوم شیخ هاشم پس از پایان تحصیل و نیل بر مدارج عالیه اجتهاد، از اساتید خود اجازه نامه اجتهاد دریافت نمود. مرحوم مدرّس قزوینى از دو استاد بزرگوار خود، آیت الله میرزا محمّد آقازاده خراسانى و آیت الله میرزا مهدى اصفهانى به اجازه اجتهاد مفتخر گردید.

همین اجازه از طرف زعیم دستگاه روحانیت شیعه، آیت الله سیّد ابوالحسن اصفهانى ـ اعلى الله مقامه ـ به توقیع «صَدَرَ عن اَهلِهِ فى مَحَلّهِ» موشّح و تأیید گردید.»[6]

خدمات اجتماعى

مرحوم شیخ هاشم قزوینى از شخصیت هایى بود که در وادى عمل نیز با کمک رسانى به مردم و خدمات عمومى به یارى افراد مستضعف مى شتافت. وى سیره علمى خود را با سیره عملى خود درآمیخته بود و با تأسّى از مولاى متقیان، نمونه کامل یک عالم دینى بود.

او با آن مقام علمى در لاى روبى چاه ها و قنات ها شرکت مى کرد و به عنوان یک سرکارگر، در بین سایر افراد روستا کار مى کرد به طورى که پس از پایان کار، سر و صورت وى گل آلود مى شد. یکى از مسائلى که اسلام به آن توجه خاصى دارد و توصیه هاى زیادى به آن کرده، رعایت بهداشت و نظافت است. شیخ هاشم نیز به این مسئله توجّه داشت به طورى که وقتى مردم روستا به خاطر نداشتن آب انبار جداگانه، مجبور بودند از آبى که از نهرهاى روستا جارى بود، براى استحمام استفاده کنند، اقدام به تأسیس و بناى انبار براى ذخیره آب حمام کرد و براى این که مردم روستا بتوانند از آب خنک برخوردار شوند، یخچال طبیعى را در زادگاه خود ایجاد کرد.[7]

شیخ هاشم در طول حیات خود در مشهد مقدّس، کتاب هاى زیادى را در کتابخانه شخصى خود داشته که همه این کتابها به کتابخانه مسجد گوهرشاد اهدا شد.[8]

برخى از این کتابها خطى هستند و او در حاشیه آنها نظرات خود را نگاشته است.

شاگردان مدرّس قزوینى

مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى، درس هاى دوره سطح عالى، یعنى رسائل، مکاسب و کفایه و نیز خارج کفایه را در مدرسه فاضل خان و مدرسه نواب تدریس کرده و به تعبیر مقام معظم رهبرى، حضرت آیت الله خامنه اى، حلقات درس وى، از لحاظ کم و کیف بى نظیر بود. در دوران حضور پر برکت چهل ساله مدرّس قزوینى در مشهد مقدّس، شخصیت هاى بسیارى از وى بهره برده اند که برخى از آنان عبارتند از:

  1. آیت الله سیّد على خامنه اى.
  2. شهید آیة آلله سیّد محمّدرضا شهیدى.
  3. آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى.
  4. آیت الله حاج شیخ اسماعیل صالحى مازندرانى.
  5. آیت الله حاج میرزا مهدى نوغانى.
  6. حجت الاسلام محمّدکاظم مدیر شانه چى.
  7. حجت الاسلام محمّد شریف رازى.
  8. استاد محمّدرضا حکیمى.
  9. پرفسور عبدالجواد فلاطورى.
  10. حجت الاسلام دکتر سیّد جواد مصطفوى.
  11. آیت الله سیّد جعفر و سیّد عباس سیّدان.
  12. آیت الله ابوالقاسم خزعلى.
  13. آیت الله سیّد حسن شمس.

حضور سیاسى

شیخ هاشم قزوینى در طول حیات خویش، در جریان هاى مهمّ سیاسى خراسان شرکت فعّال داشت. او از نقش آفرینان واقعى مسجد گوهرشاد، بعد از شهریور 1320 و نهضت ملّى نفت بود. بعد از این که رضا خان به حکومت رسید، طبق یک برنامه استعمارى، براى رسیدن به اهداف پلیدش دستور داد که همه مردان، باید از «کلاه پهلوى» (کلاه شاپور) استفاده کننده و زنان بدون حجاب باشند به گونه اى که هیچ کس حق نداشت به شکل دیگرى در جامعه ظاهر شود.

بعد از انتشار این بخش نامه ها و پس از حوادث مدرسه شاهپور شیراز و میدان جلالیّه تهران، براى عالمان و همه ملّت ثابت گردید که برنامه دقیق و حساب شده اى براى تغییر فرهنگ و هویّت ملّى و کشف اجبارى حجاب زنان و حذف روحانیون از جامعه طراحى شده است.

از این رو، مقاومت آغاز شد. مراکز اصلى مقاومت و پایدارى در این قضیه شهرهاى شیراز، تبریز، تهران و مشهد بودند.

عالمان بزرگ مشهد، مانند حاج آقا حسین قمى، حاج میرزا محمّد آقازاده، شیخ هاشم قزوینى، سیّد عبدالله شیرازى، سیّد على سیستانى و سیّد على اکبر خویى (پدر حضرت آیت الله خویى) سیّد یونس اردبیلى، سیّد هاشم نجف آبادى، سیّد ابوالقاسم خویى، حاج میرزا حبیب ملکى، شیخ آقا بزرگ شاهرودى و شیخ على اکبر آشتیانى، در منزل آیت الله سیّد یونس اردبیلى گردهم آمدند و تصمیمات مهمى گرفتند. یکى از این تصمیمات، پیام به شاه و هشدار به وى بود و در آن آمده بود که این نقشه ها در ایران اسلامى قابل اجرا نیست و او باید از تصمیم خود منصرف شود. به صلاح دید آقایان، بنا شد که حضرت آیت الله حاج آقا حسین قمى این پیام را به شاه رسانده، او را براى انصراف از برنامه هاى خود قانع کند. افراد حاضر در جلسه اى که یکى از آنان شیخ هاشم قزوینى بود، این پیام را امضا کردند و مخالفت صریح خود را با نقشه هاى استعمارى آشکار نمودند.[9]

در این پیام چنین آمده بود:

  1. دولت ایران، زنان را در انتخاب حجاب آزاد بگذارد و اجبارى در کشف حجاب نباشد.
  2. مدارس مختلط که به دستور رضا خان ایجاد شده بود، منحل و مدارس پسرانه و دخترانه مجزا شده، و نماز در مدارس برقرار شود.
  3. تعلیم قرآن و دروس دینى جزء برنامه درسى دبستان ها و دبیرستان ها قرار گیرد.

حوزه علمیه قم و مشهد و… از آزادى برخوردار باشند و مدرسان و محصّلان علوم دینى در ایّام تحصیل از رفتن به خدمت نظام وظیفه معاف باشند.

  1. موضوع اقتصاد و تجارت، تحت نظر متخصّصان اداره شود به طورى که توازن صادرات و واردات حتى الامکان حفظ گردد و کمبود مواد غذایى و خواربار ـ که فشارش بر دوش طبقه ضعیف است ـ از بین برود… .

پاسخ هیئت وزیران

این پیام در هیئت وزیران مطرح شد و پاسخ زیر براى آنان ارسال شد:

  1. آن چه راجع به حجاب زنان تذکر فرموده اند، دولت عملاً این نظریه را تأمین نموده است و دستور داده ا ست که متعرض نشوند.
  2. در موضوع ارجاع موقوفات خاصه اوقاف مدارس دینیّه به معارف مقرره آن، از چند ماه قبل تصمیم گرفته است که طبق قانون اوقاف و مفاد وقف نامه ها عمل نماید و ترتیب این کار هم داده شده و این تصمیم دولت نیز تعقیب خواهد شد.
  3. در باب تدریس عبادت و عمل به آداب دینى، برنامه هاى آموزشى با نظر یک مجتهد جامع الشرایط ـ چنانچه در قانون شوراى عالى فرهنگ قید شده ـ منظور خواهد شد و راجع به مدارسى که عنوان مختلط دارند، در اوّل ازمنه امکان، پسران از دختران تفکیک خواهند شد.
  4. در باب تعمیر قبور بقاع مطهّره بقیع، به وزارت امور خارجه دستور مؤکد داده شده که اقدامات قبلى خودشان را تعقیب و نتیجه بعداً به اطلاّع خاطر شریف خواهد رسید.
  5. در باب اصلاح ارزاق عمومى کشور، دولت مشغول اقدام است که از هر حیث آسایش عامّه تأمین شود.[10]

حاج آقا حسین قمى پس از رسیدن به شهر رى، به دستور شاه محاصره و به عتبات تبعید شد، مردم با بیدادگرى هاى روحانیون از نقشه هاى شوم استعمار آگاه شدند.

سرانجام در نیمه هاى شب 12 ربیع الثانى بود که قشون سر تا پا مسلح رضا خان به سرکردگى سرلشکر ایرج مطبوعى و… براى حمله به مسجد گوهرشاد به حرکت درآمدند و صداى شیپور آغاز جنگ از همه طرف بلند شد و مردم به خاک و خون کشیده شدند که حدود پنج هزار تن مظلومانه از پاى درآمدند.

فرداى آن روز، خفقان شگفت آورى در مشهد حاکم شد و دژخیمان رژیم وابسته پهلوى بعد از کشتار در مسجد گوهرشاد، به دستگیرى و زندانى کردن افراد سرشناس، متدیّن و عالمان بزرگ پرداختند. یکى از این عالمان برجسته و سرشناس، آیت الله شیخ هاشم قزوینى بود.

مأموران رژیم پهلوى، ابتدا این زندانیان را در زندان هاى مشهد مورد بازجویى قرار دادند و بعد با توهین و تحقیر فوق العاده و با حفاظت شدید، آنان را از راه زمینى به تهران منتقل کردند و در آن جا زندانى کردند. غلامحسین مصباح الهدى یکى از روحانیون مشهد، درباره واقعه مسجد گوهرشاد چنین گفته است:

«دو سه روز از قضیه مسجد گذشته بود که بنده به مشهد برگشته دیدم اختناق عجیبى در مشهد حکم فرماست. خیلى از اساتید، مثل حاج شیخ هاشم قزوینى و مرحوم حاج شیخ غلامحسین محامى و دیگران، اینها یا در خانه هایشان محصور بودند یا در ارتش زندانى بودند و بعد از زندانى شدن هم تبعید مى شدند.»

رژیم منحوس پهلوى پس از دو ماه محاکمه، آنان را تبعید کرد که شیخ هاشم قزوینى به قزوین تبعید شد.

سرانجام مدرّس والامقام مشهد، مدّت هفت سال در زادگاه خود، قلعه هاشم خان، به صورت تبعید به سر برد تا این که در شهریور 1320ش. بر اثر حوادث جنگ جهانى دوم و اشغال ایران توسط نیروهاى خارجى، دولت رضا خان سقوط کرد و رضا شاه به جزیره موریس در آفریقا تبعید شد.[11]

حضرت امام(قدس سره) درباره قیام مسجد گوهرشاد چنین گفته است:

«… قیام خراسان را کى کرد؟ علماى خراسان مرحوم میرزا یونس، مرحوم آقازاده و امثال اینها بعد از او هم یک قیام تنهایى آقاى قمى کرد که آمد به حضرت عبدالعظیم و با هم حضرت عبدالعظیم بودیم…»[12]

بعد از سقوط رضا خان با توصیه آیت الله میرزا مهدى اصفهانى و درخواست عدّه اى از فضلا، مرحوم شیخ هاشم مجدداً به مشهد آمد.

ایشان پس از بازگشت همراه آیت الله سیّد یونس اردبیلى و تنى چند از علماى برجسته حوزه، در بازسازى آن حوزه کهن کوشیدند و با حمایت و تقویت شاگرد برجسته خود، مرحوم استاد محمّدتقى شریعتى جهت مبارزه با مارکسیسم و نیز غرب زدگى، توانست در یکى از حساس ترین مقاطع تاریخ خراسان، سد محکمى در برابر هجوم فرهنگى غرب و شرق به خراسان، مهد معنویّت شیعه، به وجود آورد.

در نهضت ملّى، به خصوص انتخابات دوره «هفدهم مجلس ملّى»، ایشان همدوش با علماى برجسته دیگر مشهد، فعالیّت داشت. نفوذ فکرى، سیاسى و دینى این اسوه پرهیزگارى و مقاومت، نیروهاى جوان و کارآمد آن روز حوزه را براى رویارویى با سیاست پهلوى دوم و تلاش براى احراز حریّت و استقلال آماده مى ساخت.

آیت الله میلانى در سال 1342ش. در جریان تصویب لوایح شش گانه، پیامى به وسیله مهندس سالور به «اسدالله عَلَم» نخست وزیر وقت فرستاد و طى نامه دیگرى لغو تصویب نامه را، از ایشان خواست و خود با همکارى شیخ هاشم قزوینى، شیخ مجتبى قزوینى، آقا سیّد احمد مدرّس، آیت الله دامغانى و میرزا جواد تهرانى و برخى دیگر از چهره هاى برجسته روحانیّت خراسان، مجمعى را به منظور مقاومت در برابر سیاست هاى ضد دینى و ضدّ ملّى رژیم پهلوى به وجود آورد».[13]

ویژگى هاى اخلاقى

  1. زهد و تواضع

زهد، ساده زیستى، بى اعتنایى و رغبت نداشتن به زرق و برق دنیا، همدردى با محرومان و تحمّل رنج براى آسایش دیگران، از ویژگى هاى برجسته انبیا و اولیاى الهى و پیروان راستین آنان است.

حاج شیخ هاشم قزوینى در تمام عمر شریفش ساده و زاهدانه زندگى مى کرد به گونه اى که از تعلّقات دنیا هیچ چیز نداشت و تمام وجودش را وقف اسلام کرده بود.

حضرت آیت الله خامنه اى در بیان زهد و بى اعتنایى وى مى فرماید:

«… او زاهدانه زندگى مى کرد و وجوهات هم نمى گرفت. هر سال در ماه رمضان، ایشان از مشهد بلند مى شد و به قلعه هاشم خان ـ که محل خود ایشان بود ـ مى آمد و منبر مى رفت…»[14]

حجت الاسلام حاج شیخ احمد محدّث خراسانى یکى از شاگردان وى، عدم تظاهر استاد به اجتهاد را این گونه بیان مى کند:

«شخصیت ایشان بى نظیر بود. تمام اهل علمى که درخراسان تحصیل کرده اند (در مشهد مانده اند یا به شهرهاى دیگر رفته اند)، همه از شاگردان، آقا شیخ هاشم بودند. بزرگوارى ایشان به قدرى بود که براى تأمین معاش خود در ماه رمضان به قزوین براى تبلیغ مى رفت. با آن که مردى مجتهد بود، اجتهاد را بر خود نمى بست و تظاهر به جهات ظاهرى ریاست نمى کرد…»[15]

مرحوم شریف رازى متواضع و فروتنى استاد را از زبان آیت الله حاج سیّد هاشم میردامادچنین مى نگارد:

حاج شیخ هاشم از میرزا اگر اعلم (ملاّتر) نباشد، قطعاً، کمتر نیست ولى چطور است که آن قدر نسبت به میرزا تواضع و ابراز اخلاص و علاقه مى کند. خلاصه بسیار متواضع و فروتن، متجنّب از تظاهرات و مُبدء من کلّ شىء بود.»[16]

  1. سلوک اجتماعى

از فرازهاى مهمّ و برجسته در زندگى و سیره اجتماعى شیخ هاشم، معاشرت و سلوک محبّت آمیز با مردم و طلاّب بود. او مى کوشید تا سیره و روش پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) را در رفتار اجتماعى و فردى خود پیاده کند.

این شخصیّت بزرگوار، هنگامى که مرحوم میرزاى اصفهانى براى معالجه به تهران رفته بود، نامه اى به مرحوم میرزا نوشته و میزان علاقه خود را به آن مرحوم ابراز داشته است که عظمت و موقعیّت علمى و عملى آن بزرگور را نشان مى دهد «بأبى أنت و أمّى» صحت و سلامت مزاج شریف را براى همیشه، از حضرت واهب العطایا مسئلت نماید و…[17]

حضرت آیت الله خامنه اى درباره سلوک اجتماعى حاج شیخ هاشم مى فرماید:

«… وقتى در خیابان راه مى رفت، مجلاّت و رنگین نامه هاى آن وقت را مى خرید. اصلاً در بین طلاّب و علما معمول نبود کسى روزنامه بخرد چه برسد به مجله! روى جلد مجله هاى آن وقت، حتماً عکس یک زن برهنه چاپ مى شد. ایشان یک مجله مى خرید و آن را لوله مى کرد در جیب قبایش مى گذاشت و وقتى عبایش کنار مى رفت، مجله پیدا بود… و او اصلاً ابا نمى کرد و اهمیّت نمى داد که مردم آن را ببینند و بگویند حاج شیخ هاشم مجله خریده.»[18]

  1. تدریس

الف) کیفیت بیان

شیخ هاشم داراى بیانى شیوا، جذّاب و شیرین بود به گونه اى که این ویژگى وى، مورد اذعان بسیارى از شاگردان آن مرحوم ا ست.

مقام معظّم رهبرى که دروس سطح و خارج را نزد ایشان در مشهد خوانده است، از ایشان به عنوان مدرّس درجه یک مشهد و مردى بسیار ملاّ و محترم یاد کرده است. وى در شرح زندگانى خود از مدّتى که در درس هاى مرحوم آقا شیخ هاشم شرکت مى کرده، به نیکى یاد کرده و به شیوایى، روانى و قدرت بیان آن استاد بزرگ چنین اشاره کرده ا ست:

«پس از این که شرح لمعه را تمام کردم، رفتم درس مکاسب و رسائل مرحوم آیت الله شیخ هاشم قزوینى (که از شاگردان مرحوم آقا میرزا مهدى اصفهانى) و اهل ریاضت و مدرّس درجه یک مشهد و بسیار مرد محترم و ملاّ و معروف بین خواص مشهد، مرد آزاده و روشن ضمیر بود به خصوص نزد اهل علم، ایشان مرد ملاّ و جامع و خوش بیان بودند به طورى که من در نجف و قم که اغلب درس ها آنجا رفتم، کسى به خوش بیانى ایشان را ندیدم.»[19]

آیت الله صالحى مازندرانى درباره نحوه تدریس شیخ هاشم مى فرماید:

تا حالا مثل ایشان را در سلامت و روانى بیان و قدرت تفسیر و تحلیل و تشریع مسائل واقعاً کم دیدم حاج شیخ صاحب کرامات زیادى بودند».[20]

استاد مدیر شانه چى یکى دیگر از شاگردان وى درباره نحوه تدریس و کیفیت بیان استاد مى نویسد:

«مرحوم شیخ هاشم بیانى داشتند که من کمتر استادى با این بیان دیدم… ایشان در طى هفته، درس هاى متعددى داشتند رسائل، مکاسب، کفایه و درس خارج چون درس مى گفتند، خسته مى شدند این بود که روزهاى چهارشنبه که آخر هفته بود، مى دیدیم که مرحوم حاج شیخ هاشم با بیانى خوب و شیرین درس مى گویند… در عین حال، در بیان درس، استاد بود بر مسائل و مبانى تسلّط کامل داشت و اشکالاتى که مى شد، نوعاً جواب مى داد».[21]

ب) توجّه به درس و پرورش طلاّب

بدون تردید، مهمترین نقش آیت الله حاج شیخ هاشم، تربیت و پرورش طلاّب بوده است. به نوشته استاد محمّدرضا حکیمى، او نمونه برجسته یک عالم دینى و یک روحانى اسلامى واقعى بود مردى خردمند، وارسته، متواضع، هوشیار، متعهد و… ..[22]

به گفته یکى از شاگردان وى، در مدّت چهل سال تدریس او در مشهد، شاید هزار طلبه در این مدّت از درس او استفاده کرده باشند.[23]

آیت الله خزعلى در مورد توجّه خاصّ استاد به درس طلاّب مى گوید:

«… اگر طلبه اى بر اثر کسالت در درس حاضر نمى شد، ایشان مى رفت به عیادت وى، طلبه مى گفت: متأسفم، مریضم، نمى توانم در درس کفایه شرکت کنم. آیت الله شیخ هاشم به طلبه مى فرمود: طورى نیست در ایّام تعطیلى مى آیم. (و درس شما را مى گویم). مى آمد حجره فلان طلبه و درس را به او مى گفت با یک دنیا صفا و مهر…»[24]

آیت الله صالحى مازندرانى مى گوید:

«شیخ هاشم از اخلاق بسیار عالى برخوردار بود به طورى که ما را تحت تأثیر قرار مى داد. ایشان همیشه ما را به اخلاق خوب و پسندیده سفارش مى کرد. وقتى که در سر درس، مسائل اخلاقى عنوان مى کرد، همه شروع به ضجّه و گریه مى کردند و واقعاً طوفان به پا مى کرد به گونه اى که گاهى درس تعطیل مى شد.»[25]

استاد محمّدرضا حکیمى در این باره مى نویسد:

«… این مربّى گرانقدر، صبح هاى زود ـ آن هم در زمستان هاى سرد مشهد ـ پیاده به راه مى افتاد و براى تدریس حاضر مى شد در مدرّس مدرسه نواب بر روى فرش هاى حصیر مدرّس، بى وسیله گرمکن… و در عین حال با چه علاقه ونشاطى درس مى گفت و اداى تکلیف مى کرد و به پرورش طلاّب همّت مى گماشت».[26]

ج) مبانى و نظرات علمى

شیخ هاشم قزوینى در مورد مسائل فقهى نظرات خاصى داشت که به عنوان نمونه مى توان به سه مورد اشاره کرد:

  1. در دوران اخیر، اکثر مراجع اهل کتاب را نجس مى دانستند، اوّل کسى که در این قرن فتوا به طهارت اهل کتاب داد، حاج شیخ هاشم قزوینى بود.
  2. مبناى علمى ایشان این بود که مُتَنَجّس، مُنَجَّس نیست.
  3. آب قلیل را بدون تغییر نجس نمى دانست گرچه ملاقات با نجس کرده باشد.
  4. قائل به ولایت مطلقه فقیه بود.[27]

 

احترام به عالم

احترام به بزرگان و عالمان دینى، یکى از عوامل مؤثر در موفقیّت تحصیلى و نیل به مدارج و کمالات معنوى و موجب رضایت خداوند است و بى احترامى و تحقیر آنان، موجب کوتاهى عمر و محرومیّت از کسب علم و معرفت است. یکى از صفات بارز و پسندیده عالمان دینى در همه اعصار، احترام به بزرگان علم و استادان خود بوده است. شیخ هاشم نیز از جمله این عالمان بود که در احترام و بزرگداشت عالمان دینى و استادان خود کوتاهى نکرد.

استاد مدیر شانه چى موضوع تکریم استاد نسبت به آقا بزرگ تهرانى را این گونه بیان داشته است:

«… یک روز که به دیدن ایشان رفتیم، دیدیم آقا بزرگ تهرانى، صاحب الذریعه، از منزل ایشان، بیرون مى آیند. مرحوم حاج شیخ هاشم که خود مجتهد مسلّم بود، کفش آقا بزرگ تهرانى را جفت کرد و با لبه قبا یا عمامه اش، گرد و غبار آن را پاک کرد یعنى با آن مقام علمى، این بزرگوار که خود پیرمرد و وارسته بود، در مقابل عالم دیگر که سالخورده تر از ایشان بود، چنین خضوع کرد…»[28]

شیخ هاشم از دیدگاه اهل نظر

  1. حضرت آیت الله خامنه اى:

«مرحوم آیت الله قزوینى تنها روحانى بود که بر اساس همان آزادگى و بزرگ منشى اش در مقابل شهادت مرحوم نوّاب صفوى عکس العمل نشان داد و در مجلس درس، از شهادت مرحوم نوّاب صفوى و یارانش، به دسیسه دستگاه حاکم انتقاد شدید کرد و تأثر خودش را از شهادت آنان ابراز داشت.»[29]

  1. آیت الله خزعلى:

«… در بیان به قدرى روان و سلیس بود که مشکلى در مکاسب و کفایه براى انسان باقى نمى ماند».[30]

  1. استاد کاظم مدیر شانه چى:

«… کسانى که درس هاى خارج نجف و ایران را دیده بودند، تصدیق مى کردند که آیت الله میلانى، استاد دیده و مبرّز در علم است درس ایشان هم خوب بود البته بیانى را که مرحوم حاج شیخ هاشم داشت، مرحوم میلانى نداشتند در عین حال، در بیان درس، استاد بود…»[31]

  1. آیت الله صالحى مازندرانى:

«… ایشان بیان سلیس و روانى داشت و من تا الآن به مثل ایشان کسى را ندیده ام به طورى که سنگین ترین و سخت ترین مطالب را به گونه اى ساده بیان مى کرد که معروف بود مى گفتند که ایشان مسائل علمى را از علمیّت مى اندازد به قدرى آن را آسان و روان بیان مى کرد».[32]

  1. آیت الله عبدالجواد غرویان:

«آیت الله مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى، استادى بود مقتدر و صریح اللهجه و خوش بیان که در نهایت واقعى زندگى مى کرد. عالمى بود که مسائل فقه و اصول را چنان با بیان روان تشریح مى نمود که کمتر نظیر ایشان را در حوزه هاى علمیّه اصفهان و قم دیده بودند. او مورد علاقه همه علما و بزرگان و افاضل مشهد بود…».[33]

  1. آیت الله سیّد حسن صالحى:

«… اخلاق عملى که عبارت از قوّت نفس ایشان بود، در مسئله مؤاسات و رفاقت و دوستى در هر یکى از این مسائل نمونه بودند مهمتر از همه این صفات، صف شجاعت ایشان بود به همین مناسبت، در هیچ موقع و هیچ امرى، ضعف روحیّه از معظم له در تاریخ زندگى ایشان درمشهد دیده نشد. در گفتار، بالاترین مطالب را بدون واهمه اظهار مى داشتند و در کردار نیز به هیچ مقامى تملّق یا خضوع و کوچکى نمى کرد و سایر صفات کمالیّه که مى تواند صفت یک انسان کامل باشد، در ایشان جمع بود.»[34]

  1. استاد محمّدرضا حکیمى:

«… به راستى جهانى کمال در کالبدى جمع بود و در اخلاق جمع اضداد مى نمود. با نهایت وقار، بسیار متواضع و در عین انزوا، مردى اجتماعى بود. با سلامت نفس، شهامت و شجاعت داشت و گفتنى ها را بى پرده مى گفت…»[35]

  1. دکتر محمّدرضا شفیعى کدکنى:

«لازم به یادآورى نیست که در زندگى من ـ بعد از پدرم ـ چند نفر بیشترین تأثیر را داشته اند یکى از مهمترین ایشان، مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینى است که علاوه بر فقه و اصول، عملاً به ما آموخت که از تنگ نظرى قرون وسطایى به درآییم و در یادگیرى و دانش اندوزى، مرزهاى تعصّب را بشکنیم… ذهن باز و خاطر تند و تیز او و حاضر جوابى اش در میان استادان عصر، بى مانند بود… غالباً در مباحث فقهى و اصولى مثال هایى از مسائل روز مى آورد تا از کلیشه شدن ذهن طالبان علم جلوگیرى کند.»[36]

  1. استاد محمّدتقى شریعتى مزینانى

«پس از میرزا مهدى اصفهانى، عالمى بزرگتر از حاج شیخ هاشم قزوینى و حاج شیخ مجتبى قزوینى نداشتیم.»[37]

  1. آیت الله شمس:

«… مرحوم شیخ هاشم از مردان پاک و شجاع بود. وقتى من ایشان را دیدم، سطح درس مى گفتند رسائل، مکاسب و کفایه. مرد خیلى خوش بیانى بود، مى توانم بگویم: بیان، بیش از مطلب بود…».[38]

عشق به اهل بیت (علیهم السلام)

آیت الله صالحى مازندرانى مى گوید:

«از آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینى (اعلى الله مقامه) که از اولیا و اوتاد بود و کرامات زیادى داشت، نقل شده است که فرمودند: «بین خواب و بیدارى، دیدم قیامت برپا شده و مردم فوج فوج بر سمت جایگاهشان مى روند و بهشتیان نیز به سوى بهشت مى روند. من هم راه افتادم. فهمیدم که بهشتى هستم و به سمت بهشت مى روم امّا دو تا درب پیدا شد از یک درب، مردم دسته دسته مى رفتند و از دربى دیگر تک تک به طرف دربى رفتم که مردم فوج فوج داخل آن مى شدند دیدم کسى جلوى من را گرفت [و گفت:] کجا مى روى؟ گفتم: بهشتى هستم و به طرف بهشت مى روم. گفت: شما حق ندارى از این درب بروى، گفتم: چرا؟ گفت: بالاى سرت را نگاه کن. وقتى بالاى سرم را نگاه کردم، دیدم که نوشته: باب الحسین(علیه السلام). آن شخص گفت: این درب مخصوص ابى عبدالله(علیه السلام)است و چون تو روضه حسین(علیه السلام) نخواندى، حق ندارى از این درب وارد شوى خیلى ناراحت و مکدّر و دل شکسته شدم. همان جا نشستم و گفتم: خدایا چه باید بکنم؟ شخصى جلو آمد و پرسید: چرا ناراحتى؟ وقتى قضیّه را براى او تعریف کردم، گفت: من همین جا مى نشینم و تو یک روضه اى بخوان.

هر چه فکر کردم که چه بخوانم، چیزى یادم نیامد. فقط گفتم: یا حسین مظلوم بعد از این گفته، دیدم تمام محشر غوغا شد و از در و دیوار، صداى یا حسین بلند شد. این را گفتم و بعد رفتم».

آیت الله صالحى مازندرانى بعد از نقل این ماجرا فرمودند:

«آیت الله شیخ هاشم قزوینى تا آخر عمر، ایّام رمضان و عاشورا منبر مى رفت و روضه ابى عبدالله (علیه السلام) مى خواند».

 

عروج ملکوتى

مرحوم حاج شیخ موسى[39] داماد آیت الله حاج شیخ هاشم، ماجراى رحلت ایشان را چنین نقل کرده است:

«مرحوم شیخ هاشم، روز وفات به حمام رفت تا خود را پاکیزه کرده، براى عروج ملکوتى آماده کند. حمام وى طول کشید. خدمتکار او سئوال کرد: آقا چرا حمام شما این همه طول کشید؟ وى پاسخ داد: بله، طول کشید. بعد از حمام، وقتى براى وى یک استکان چاى برد، کس دیگرى را کنار او مشاهده کرد و بعد از مدّتى میهمان ناشناخته ناپدید شد و شیخ جان به جان آفرین تسلیم کرد».

سرانجام مدرّس والامقام حوزه علمیه مشهد، آن عالم مهذّب و باتقوا پس از شصت و نُه سال عمر با برکت، چهل سال تدریس و تربیت شاگردان برجسته و وارسته، در تاریخ 24 مهرماه 1339ش. همزمان با بیستم ربیع الاخر 1381ق. دار فانى را وداع گفت و به دیدار حق شتافت و در صحن آزادى حرم مطهّر رضوى به خاک سپرده شد.

بخشى از قصیده محمدرضا شفیعى کدکنى در سوگ آیت الله قزوینى:

امروز، بامداد هراسان بود *** گیسوى آفتاب، پریشان بود

مى خواست، شمع صبح برافروزد *** دست سپیده، خسته و لرزان بود

و آن روشناى صبحدم آفاق *** مشرق نبود، چاک گریبان بود

در هر کرانى از افق مشرق *** اندوه بیکرانه نمایان بود

انبوه سایه گستر اندوهش *** در سوگ آفتاب خراسان بود

 

پانوشت

[1]. بیانات مقام معظم رهبرى در دیدار با اقشار مختلف مردم قزوین.

[2]. مکتب تفکیک، محمّدرضا حکیمى، ص 283.

[3]. گنجینه دانشمندان، ج 7، ص 155.

[4]. مکتب تفکیک، ص 283.

[5]. ر. ک: مجله حوزه، شماره (خرداد و شهریور)، ص 6.

[6]. مکتب تفکیک، ص 283.

[7]. مصاحبه با افراد مقیم در زادگاه وى.

[8]. مصاحبه با نوه دخترى وى.

[9]. مجله مشکوة، ص 112.

[10]. قامت قیام، ص 136ـ139.

[11]. مجله مشکوة، ص 112.

[12]. صحیفه نور، ج 9، ص 30.

[13]. مجله نگاه حوزه، ضمیمه مجله حوزه 5، ص 8ـ10.

[14]. در دیدار با طلاّب و روحانیون قزوین، 25/9/82.

[15]. مصاحبه با وى در مشهد مقدّس، محرم 1425ق.

[16]. گنجینه دانشمندان، ج 1، ص 155.

[17]. متألّه قرآنى، محمّدعلى رحیمیان، دلیل ما، ص 422.

[18]. دیدار با طلاّب قزوین، 25/9/1382ش.

[19]. مرجعیّت آیت الله العظمى خامنه اى از دیدگاه فقها و بزرگان، دفتر تبیلغات قم، ص 44.

[20]. اسوه صالحان، محمّدعلى صالحان، انتشارات صالحان، ص 12.

[21]. پژوهشى درباره حدیث و فقه، محمّدکاظم مدیرشانه چى، بنیاد پژوهش هاى اسلامى، ص 17.

[22]. مکتب تفکیک، ص 283.

[23]. مجله حوزه، شماره اوّل و دوم، ص 202.

[24]. مجله مشکوة، ص 114.

[25]. اسوه صالحان، ص 12.

[26]. مکتب تفکیک، ص 437.

[27]. مصاحبه با آیت الله سیّد حسن صالحى.

[28]. پژوهشى درباره حدیث و فقه، ص 25.

[29]. مرجعیّت آیت الله العظمى خامنه اى از دیدگاه فقها و بزرگان، دفتر تبلیغات قم، ص 44.

[30]. مجله مشکوة، ص 104.

[31]. پژوهشى درباره حدیث و فقه، ص 17.

[32]. مجله مشکوة، ص 106.

[33]. جلوه هاى ربانى، عبدالجواد غرویان، ص 18.

[34]. مصاحبه با وى، محرم 1425.

[35]. مکتب تفکیک، ص 438.

[36]. همان، ص 284.

[37]. همان، ص 284.

[38]. مجله حوزه، سال سوم، شماره 1، ص 15.

[39]. حاج موسى متقى، داماد آقا شیخ هاشم از خانوادهاى ثروتمند و متدیّن بود و نسبت به حاج شیخ علاقه خاصى داشته است او در سلک روحانیّت و معمّم بود و با توصیه آقا شیخ هاشم لباس روحانیت را کنار گذاشت. او تنها داماد آقا شیخ هاشم بود. مرحوم شیخ فرزند پسر نداشته و تنها یک دختر به نام زهرا داشته که در 12 اردیبهشت 1379ش. وفات یافت (مصاحبه با نوه دخترى شیخ هاشم).

لینک دانلود مقاله: آیت آزادگى؛ شیخ هاشم قزوینى

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


+ 3 = 8