حجت الاسلام و المسلمین شیخ حبیب الله احمدی قزوینی (فرزند حضرت آیت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی): علامه حافظیان خود فرمودند که دختر ایوب خان رئیس جمهور پاکستان سردردهای مداوم و سختی داشت که او را از پا انداخته بود. اطباء برای معالجه‌ی او خیلی تلاش کرده و نا امید شده بودند. یکی از دوستان ایوب خان می‌گوید یک عالم بزرگ ایرانی در کراچی هست که ممکن است علاج کند. یکی را به خدمت آقا می‌فرستند و به عرض ایشان می‌رسانند. حضرت علامه دعایی مرحمت می‌کنند و می‌فرمایند بر روی سر بیمار بگذارند، مدتی بعد رئیس جمهور یکی دیگر را خدمت ایشان می‌فرستند که این دعا تا زمانی که روی سر دخترم هست خوب است اما وقتی برمی‌دارد سردرد باز می‌گردد، آقا شما چه می‌فرمائید؟ آیا شما تشریف می‌آورید یا ما خدمت برسیم؟ آقا با آن ادب و تواضع خودشان می‌فرمایند: «خیر، من خدمت می‌رسم». زمانی را مقرر می‌کنند. آنها با یک آداب و تشریفات خاص خود حتی قطار سلطنتی برایشان آماده می‌کنند و آقا را می‌برند، ملاقات بسیار خوبی داشتند و ایوب خان خود به استقبال آقا می‌آید و از آقا می‌خواهد که دخترش هم با حفظ احترام و شخصیت علامه حافظیان، خدمت آقا شرفیاب شود و آقا اجازه می‌دهند. به محض ورود دختر، آقا می‌فرمایند: «دعا را بردار و درد دیگر نخواهد آمد» و همانطور هم می‌شود. جناب ایوب خان سخت جذب و شیفته‌ی آقا می‌شود و دستور می‌دهد آنچه آقا اراده کنند انجام دهند که آقای حافظیان می‌گویند من برای خود خواسته‌ای ندارم، ولی برای شیعیان و ایرانیان مقیم پاکستان خدمات و کمک می‌خواهند. ایشان خدمات شایانی را برای شیعیان آنجا انجام می‌دهند. در پایان این جریان آقا با لبخند بسیار ملیحی اشاره فرودند که این کار عمدی بود که تا دعا روی سرشان هست درد نخواهد آمد. نتیجتاً همانطور که آقا می‌خواستند ایوب خان جذب مسائل شیعیان شد و آقا بسیار کارها برای شیعیان انجام دادند. ایوب خان مراجعه‌ی دائمی با آقا داشت و یکی از مریدان ایشان شده بود.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


4 + 2 =